.

.
google-site-verification: google48164bad2306ed30.html

به وبلاگ من خوش آمدید برای تبادل لینک با ما از سیستم تبادل لینک هوشمند وبلاگ استفاده کنید ممنون
ایمیل مدیر : alisrzptc@gmail.com

» تیر 1395
» خرداد 1395
» اردیبهشت 1395
» مهر 1394
» اسفند 1392
» تیر 1391
» آبان 1390
» مهر 1390
» شهریور 1390



RSS
داستان طنز طلا فروش
نویسنده shadlife تاریخ ارسال جمعه 28 خرداد 1395 در ساعت 14:51

مرد جوان وارد طلافروشي شد و حلقه‌اي را انتخاب کرد. طلافروش پرسيد: «آيا مي‌خواهيد داخل حلقه نوشته‌اي حک شود؟»

مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود: تقديم به عزيزترينم، مریم.»

طلافروش پرسيد: « خواهر شماست؟»

مرد گفت: «قرار است با هم نامزدشويم.»

طلافروش گفت: «من اگر جاي شما بودم اين را داخل حلقه نمي‌نوشتم. اگر نظر شما يا او عوض شود ديگر نمي‌توانيد از اين حلقه استفاده کنيد.»

مرد گفت: «پيشنهاد شما چيست؟»

طلافروش گفت: «اين را تقديم مي‌کنم: به اولين و آخرين عشقم. با اين کار شما مي‌توانيد از اين حلقه بارها استفاده کنيد. من خودم هم همين کار راكردم.

 

 

كليد اسرار:

طلا فروش پدرسوخته بیشعور


.:: ارسال نظر(0) ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من



.:: Design By :


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید