.

.
google-site-verification: google48164bad2306ed30.html

به وبلاگ من خوش آمدید برای تبادل لینک با ما از سیستم تبادل لینک هوشمند وبلاگ استفاده کنید ممنون
ایمیل مدیر : alisrzptc@gmail.com

» تیر 1395
» خرداد 1395
» اردیبهشت 1395
» مهر 1394
» اسفند 1392
» تیر 1391
» آبان 1390
» مهر 1390
» شهریور 1390



RSS
جوک
نویسنده shadlife تاریخ ارسال جمعه 25 شهریور 1390 در ساعت 04:00

معلم از بچه ها میپرسه:بچه ها در آینده میخواهید چه کاره بشید؟ محسن:من میخوام ناخدا بشم. علی:من میخواهم دکتر بشم. سارا:من میخوام یه مادر خوب بشم. رضا:منم میخوام به سارا کمک کنم




رفتم داروخانه میگم: پماد ضد خارش میخوام یارو زیرلب میگه: نیگا جوونای مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن!

 

 

غضنفر گاو داری داشته مامور بهداشت میاد میگه به گاوا غذا چی میدی؟ غضنفر میگه آت و آشغال ! یارو کلی جریمش می کنه

، سال بعد میاد میگه چی میدی به گاوات؟ غضنفر میگه جوجه کباب، چلو کباب، پیتزا یارو دوباره جریمش میکنه.

سال بعد بازم میاد میگه چی میدی به گاوات؟ این دفعه غضنفر میگه والا اول صبح نفری دوهزار تومن بهشون میدم برن هر چی دوست دارن بخرن بخورن




● آدم به 6 دليل شانس اورد چون حوا نمتونست اينارو بهش بگه:

1. مي دوني من چند تا خواستگار داشتم؟

2. برو از شوهراي مردم يادبگير

3. ديشب كجا بودي؟

4. چرا پولاتو ميدي مامانت؟

5. چرا به اون زنه نگاه كردي؟

6. من آدمت كردم




غضنفر تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ غضنفر ميگه: من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت کارنکردم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! غضنفر ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! غضنفر ميگه:
من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد




غضنفر رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل‌! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟!‌

غضنفر ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!




یک ایرانی و یک آمریکایی قرار گذاشتند به تعداد روزهای تعطیل کشور خود به دیگری پس گردنی بزنند!! آمریکایی اول شروع کرد و همینطور که میزد می گفت: - تولد عیسی, ژانویه, وفات عیسی, عید پک و تعطیلاتش تمام شد و حالا نوبت ایرانی رسید:

- تولد امام اول, دوم, سوم .... دوازده ام و شروع کرد به نام بردن تمام پیغمبرها و تولد و وفات شان در حالیکه آمریکایی داشت از درد فرار میکرد, فریاد زد - کجا در میری؟ هنوز سه ماه تعطیلی موند!!!
 


.:: ارسال نظر(0) ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من



.:: Design By :


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران